یعقوب مهر نهاد در عین ناباوری و با طی یک پروسه مبهم قضایی اعدام گردید

حمید رحمانی | عمومی | دوشنبه, مرداد ۱۴م, ۱۳۸۷

بنابر گزارشات دريافتي ، يعقوب مهرنهاد ، روزنامه نگار و دبير انجمن “جوانان صداي عدالت” سحرگاه روزجاري در زندان مرکزي زاهدان اعدام گرديد ، مهرنهاد که در ارديبهشت ماه سال ۱۳۸۶ بازداشت و پروسه اي پر ابهام قضايي را طي نموده بود نهايتاً در ۲۲ بهمن سال گذشته حکم اعدام خود را از دادگاه انقلاب زاهدان دريافت نمود . وي به عنوان يک فعال مدني و روزنامه نگار که داراي سابقه متعدد و مطالب مندرجي در روزنامه هاي مختلف محلي و کشوري مي باشد همچنين دبير “انجمن جوانان صداي عدالت” بود که بعنوان نهادي مدني، مستقل و مردمي با اخذ اعتبارنامه از سازمان ملي جوانان از سال ۱۳۸۱ فعاليت خود را آغاز کرد. اين انجمن که از دانشجويان و جوانان سيستان و بلوچستان تشکيل گرديده بود، در جهت ارتقا سطح آموزشي و فرهنگي مردم استان و کمک به مردم محروم و فقير تلاش مي نمود.
عليرغم اينکه حکومت ايران رتبه دوم از لحاظ آماري و رتبه اول به لحاظ درصد اعدام به تناسب جمعيت در جهان را دارا مي باشد ، اما اعدام يعقوب مهرنهاد به عنوان روزنامه نگار و فعال مدني که پيش از اين سازمان عفو بين الملل و تشکلات متعدد فعال در زمينه حقوق بشر درخواست توقف حکم نامبرده را نموده بوده اند ، بالاخص با توجه به سير قضايي مبهم پرونده وي و همچنين مدعيات نامبرده مبني بر تحت شکنجه قرار گرفتن در زمان بازداشت مطمئناً فصل الخطاب و پيام مرگ آفريني براي ساير فعالان مدني بالاخص محکومين به اعدام چون هيوا بوتيمار، عدنان حسن پور، فرزاد کمانگر و انورحسين پناهي خواهد بود.
مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ضمن محکوم نمودن اعدام اين فعال مدني تحت تاثير جريانات سياسي در حالي که پرونده مبهم نامبرده امکان بررسي مجدد را داشت ، سازمانهاي مدافع حقوق بشر را به واکنش قاطعانه در قبال احکام اعدام بالاخص در مورد فعالان سياسي و مدني فرا مي خواند.

دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
تهران ، ۱۴ مرداد ماه ۱۳۸۷ برابر با ۰۴-۰۸-۲۰۰۸

حکم اعدام فرزاد کمانگر، معلم دربند، تایید شد

حمید رحمانی | عمومی | پنجشنبه, مرداد ۳م, ۱۳۸۷

حکم اعدام فرزاد کمانگر، معلم دربند، تایید شد. به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، روز گذشته دیوان عالی کشور، حکم اعدام فرزاد کمانگر را به همراه علی حیدریان و فرهاد وکیلی از فعالان سیاسی کرد تایید کرد.

فرزاد کمانگر، علی حیدریان و فرهاد وکیلی در اردیبهشت ماه سال ۸۵ بازداشت و در اسفندماه سال ۱۳۸۶ و در دادگاه اولیه به اعدام محکوم گردیده بودند که روز گذشته تائید احکام اولیه در دیوان عالی کشور توسط اجرای احکام به آنان ابلاغ گردید.

پیش از این نهادهای مختلف حقوق بشری و صنفی از جمله سازمان عفو بین الملل، فدراسیون جهانی اتحادیه های معلمان، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، کانون صنفی معلمان ایران، انجمن صنفی معلمان استان کردستان نسبت به حکم اعدام فرزاد کمانگر اعتراض کرده اند. همچنین بسیاری از دانشجویان و زندانیان سیاسی و ۱۱۰۰ تن از مردم کامیاران خواستار آزادی وی شده اند.

همچنین خلیل بهرامیان وکیل مدافع این سه فعال محکوم به اعدام در گفتگویی با خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان گفت: “هر چند کتبا تایید این احکام به من ابلاغ نشده اما در مراجعه ای که به دادگاه انقلاب داشتم، شفاها آن را تایید کردند، به همین دلیل من هنوز از جزییات حکم جدید آگاهی کامل ندارم.”

آقای بهرامیان در پاسخ به اینکه برای ابطال این احکام چه اقدامی خواهید کرد، گفت: “در مورد دادگاه بدوی، اصلاً دادگاهی تشکیل نشد. دادگاهی چند دقیقه ای که اصلاً فرصت دفاع ندادند؛ من از تمام پتانسیل قانونی برای اعتراض استفاده خواهم کرد، اما اگر اینجا جواب قانع کننده ای مبنی بر تبرئه ایشان دریافت نکنم، به دادگاه لاهه شکایت خواهم کرد.”

در خاتمه، وکیل مدافع این سه فعال کُرد تاکید کرد “به نظر بنده این احکام، احکامی کاملاً امنیتی بوده و قوه قضائیه و دادگاه در صدور آنها دخالتی ندارند و از سوی ارگان های دیگر صادر می شوند.”

فرزاد کمانگر پیشتر با بسیاری از نهادهای مدنی همکاری داشت و از گزارشگران سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در کامیاران بود. وی در زندان، با انتشار نامه ای به شرح شکنجه ها و آزارهایی پرداخته بود که در جریان بازجویی ها بر او اعمال کرده بودند.

بخوانید و ببارید…

فرزاد کمانگر چندی پیش نامه ای از بند ۲۰۹ زندان اوین ارسال کرد که متن آن در ذیل می آید:

بندی بند ۲۰۹

“نخست برای گرفتن کمونیستها آمدند

من هیچ نگفتم

زیرا کمونیست نبودم

بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند

من هیچ نگفتم

زیرا من عضو سندیکا نبودم

سپس برای گرفتن کاتولیکها آمدند

من باز هیچ نگفتم

زیرا من پروتستان بودم

و سرانجام برای گرفتن من آمدند

دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود “¹

هنگامی که از گوشه چشم تابلو بازداشتگاه اوین را خواندم آنچه را از این زندان از گذشته دور تا امروز در ذهن داشتم و یا خوانده بودم مرور کردم ، ناخودآگاه “خون ارغوانها”²در ذهنم تجلی دوباره یافت . خیلی دوست داشتم کاش آن سرود را حفظ کرده بودم ، لحظه ورود به راهروهای ۲۰۹ و انفرادی های آن بویی غریب و ناآشنا را حس میکردم با خودم گفتم شاید این بوی زندان ، بوی خفقان و بیداد باشد .

چشم بند تا خروج از ۲۰۹ جزئی جدا نشدنی از زندانی است که مرا به یاد کسانی انداخت که سلاطین در سیاهچالها چشمانشان را در می آورند تا بینایی، حسی که انسان بیشترین ارتباط را با دنیای اطراف میگیرد را از او بگیرند و حال چشمانت را می بستند، غافل از اینکه گاهی دیوارها مانع بینش و دیدن نمیشوند.

۲۰۹ یعنی انفرادی، انفرادی که قریب ترین و گمنام ترین واژه کتابهای قانون ماست یعنی توهین، تحقیر، بازجویی های چندین و چند ساعته، بی خبری مطلق، ایزوله کردن و در خلاء نگهداشتن، خرد کردن به هر قیمت و هر وسیله ای. انفرادی یعنی شکنجه سفید یعنی شبهای بی پایان و اضطراب، بعد از شکنجه سفید شب و روز فرقی با هم ندارد فقط نباید هیچ اخبار یا اطلاعات تازه ای به تو برسد. اطلاعات و اخبار تو تنها القائاتی است که روزی چند بار در اتاقهای سبز رنگ بازجویی طبقه اول در گوشهایت تکرار میشود تا تو را ضربه پذیر سازد و تو در سلولت وعده های بازجویت را در ذهن بررسی میکنی و فردا و فرداها دوباره همان برنامه در اتاقهای سبز بازجویی شبیه اتاق جراحی تکرار میشود و آنقدر این عمل تکرار میشود تا گفته های بازجو ملکه ذهن تو میگردد و تو باور میکنی که چه موجود بدی بوده ای!

و هر روز که از اتاق بازجویی به سلولت برمیگردی هر آنچه در سلولت هست زیر و رو شده است یا بهتر بگویم شخم زده شده است، خمیر دندان، صابون، شامپو، پتوهای سیاه بد بویت، موکت رنگ و رفته و حتی لیوان چندبار مصرفت را بدنبال چیزی جابجا کرده اند. شاید به دنبال ردی از لبخند، امید، شادی، آرزو و خاطره میگردند تا مبادا پنهان کرده باشی، و هر شب که تو در رویای دیدن دوباره مهتاب به دیوار سلولت چشم میدوزی چیزی مانند شبح از دریچه کوچک سلولت سرک میکشد و تو را زیر نظر میگیرد، مبادا به “خواب شیرین” رفته باشی و یا در رویای شبانه ات مادر بر بالین فرزند آمده باشد و در آن تاریکستان لالایی را مرهم زخمهای فرزند نموده باشد.

به دیوارها که چشم میدوزی به یادگاریهایی که میهمانان قبلی سلولت از خود به جا گذاشته اند از عرب و ترک و کرد و بلوچ و معلم و کارگر و دانشجو گرفته تا فعال حقوق بشر و روزنامه نگار ، همه به اینجا سری زدند . گویی درون ۲۰۹ عدالت در حق همه به طور مساوی اعمال شده است چون اینجا فارغ از قومیت، فازغ از جنسیت، فارغ از مذهب و فارغ از هرگونه طبقه ای همه به گونه ای مساوی به زندان می آیند.

از سلولهای انفرادی تا سلولهای عمومی تنها بیست تا سی متر فاصله است که بعضی ها چند ساله و بعضی ها چند ماهه طی میکنند، سلول عمومی یعنی دیدن و حرف زدن با انسانهایی شبیه خودت یعنی شنیدن صدای انسانهایی که باید صدایشان شنیده شود، سلول عمومی یعنی نوشیدن یک لیوان چای داغ یعنی رفتن به حمام به دلخواه خودت، سلول عمومی یعنی اجازه اصلاح سر و صورت و برای بعضی ها یعنی اجازه دیدن چشمان نگران عزیزان ، پشت دیوارهای شیشه ای و برای من یعنی رفتن به هواخوری بعد از ماهها، بعد از ماهها برای اولین بار به هواخوری رفتم ، هقته ای سه بار و هر بار ۲۰ دقیقه ، هواخوری اتاق کوچکی بود با دیوارهای بلند و سقفی نرده کشی شده و مشبک، برای من که آسمان و خورشید را هر روز از دامن زاگرس عاشقانه نگریسته بودم اینجا گویی آسمان را پشت میله ها زندانی کرده بودند .خورشید دزدکی به گوشه ای از هواخوری سرک کشیده بود و انگار او هم میدانست که نباید به دیوارهای امنیت ملی نزدیک شد ، دوربینی هم بالای سرمان تند و تند میچرخید تا همه جا را زیر نظر داشته باشد، مبادا با خورشید خانم نگاهی رد و بدل کنیم و چشمکی بزنیم که به حساب “ارتباط با بیگانگان” گذاشته شود و یا به نسیم بگوییم “حال همه ما خوب است” و این خبر موجب “تشویش اذهان عمومی” گردد و دیوارهای هواخوری نیز آنقدر لکه های ناشیانه رنگ بر آنها دیده میشد که دیوارها را بد منظر کرده بود “هر چند که زیباترین دیوارها اگر دیوار یک زندان باشند باز شایسته تخریبند”.

دیوارهای ۲۰۹ رسالت خطیر خود یعنی جدا کردن زندانیان از یکدیگر را به خوبی انجام نداده بودند . اینجا دیوارها قاصد دوستی و نامه رسان شده بودند، پس باید مجازات میشدند و هر هفته بر تن دیوار رنگ تیره تر میکشیدند تا در نهایت روزی با سنگ سیاه نقش پوشش کردند . دیوارهای هواخوری برای زندانیان تخته سیاه، روزنامه دیواری و حتی ترک دیوار نقش صندوق پست را ایفا میکرد و پیام زندانیان را به هم میرساند. دیوارها پر بود از خبرها و اسامی دانشجوها، آنها که از تیر ماه ۷۸ ، نه نه…!! ، دورتر… از ۱۶ آذر آمده بودند، آنها که سالهاست پای ثابت انفرادیها هستند و با جسارت تمام مینوشتند “دانشجو میمیرد ذلت نمی پذیرد” و اسم دانشگاه خود را زیرش مینوشتند . جوان دیگری آرم ان جی اویشان را با ظرافت تمام روی دیوار طراحی میکرد هر چند بار رنگ میزدند اما او دوباره و چند باره میکشید و کسانی هم طلب اخبار میکردند . من هم روزی بر دیوار هواخوری نوشتم سلام ، با خودم گفتم “سلامت را نخواهند پاسخ گفت” ولی خیلی زود نوشتند ، “سلام شما؟!” و دوستی هایمان آغاز شد ، از دانشجوها گرفته تا زندانی القاعده ای که بعدها در رجایی شهر معلم زبان انگلیسی ام شد ، کلی دوست “دیوارگی” پیدا کرده بود و روزی که انفرادیها پر شده بود و جا برای تازه واردها کم آمد به ناچار خیلی ها را در یک سلول جمع کردند و انگار سالها بود که همدیگر ار میشناختیم . پلی تکنیکی ها ، تحکیم وحدت ، مسیحی ها ، ترک ، بلوچ ، کرد و…، انگار سالها بود همدیگر را میشناختیم ، یکی آرایشگر میشد یکی آشپز ، تا صبح می نشستیم و از دردهای جامعه میگفتیم ، هر چند دردهایمان مشترک بود اما تا صبح صحبت میکردیم و صبح ما را صدای گریه سید ایوب زندانی بلوچ بغل دستی که سالها اینجا بود به خود می آورد ، آنقدر کسی فریادش را نشنیده بود که به خدا نامه مینوشت و در هواخوری میگذاشت و با صدای گریه او سکوتی سنگین بحث ما را خاتمه میداد و گاهی صدای پاشنه کفش زنی ما را به سکوت وادار میکرد ، از فرط خوشحالی و هیجان از سوراخ کوچک در ، یا از لای پره های رادیاتور سلول ۱۲۱ به بیرون نگاهی می انداختیم ، زنی بود که با چشمانی بسته به سوی اتاق بازجویی میبردنش ، چادری به سر داشت که دهها ترازو بر چادرش نقش بسته بود ، قامت او ترازوهای عدالت را کج و معوج و نابرابر نشان میداد. این صدای آشنای پا، اعلام حضوری موقرانه بود تا به ما بگوید اینجا هم زندگی و مبارزه بی صدای پاشنه های بلند معنایی ندارد ، کمی تامل و ساعتی فکر کردن میخواهد تا متوجه شوی همه یکی بودیم.

اتاق بازجویی مان همان اتاقی بود که راننده های شرکت واحد و معلم ها بازجویی شده بودند ، میز بازجویی همان میزی بود که دانشجوها بر روی آن یادگاری نوشته بودند و تختی که من روی آن میخوابیدم ، همان تختی بود که “عمران” جوان بلوچ قبل از اعدام رویش نوشته بود دلم برای کویر تنگ شده ، چشم بندمان هم همان چشم بندی بود که اعضای کمپین یک میلیون “فریاد خاموش” به چشم داشتند ، پس نباید غریبگی کرد و نباید همدیگر را فراموش کرد ، اینها همه یک جورهایی آشنایند ، اینجا همه چون شمایند، راستی، فکر کن شاید فردا نوبت تو باشد…

معلم و فعال حقوق بشری محکوم به اعدام

بند بیماران عفونی (۵) زندان رجایی شهر کرج

فرزاد کمانگر - ۱۰/۳/۸۷

۱- برتولت برشت - در هنگامه نازیها

۲- “خون ارغوانها” سروده ای است از ارغوان همیشه سرخ بیژن جزنی

۳- شعر زیبای ” سلام ” سروده شاعر معاصر آقای سید علی صالحی

به به!!! به به!!!!

حمید رحمانی | عمومی | شنبه, خرداد ۲۵م, ۱۳۸۷

دانشجویان دانشگاه زنجان نقشه معاونت دانشجویی این دانشگاه برای تجاوز به یکی از دختران دانشجو را فاش ساختند. دکتر حسن مددی که از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی دانشگاه زنجان می باشد قصد داشت با تهدید یکی از دانشجویان دختر وی را مجبور به ارتباط جنسی نماید.
پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، دکتر مددی این دختر دانشجو را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. مددی تنها راه این دختر دانشجو برای جلوگیری از اخراج شدن از دانشگاه را پذیرش خواسته های شوم وی دانسته بود. پس از ادامه تهدیدهای معاونت دانشجویی، دانشجویان دانشگاه تصمیم گرفتند نقشه شوم دکتر مددی را فاش سازند.

ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالیکه یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامیکه معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای نمودند و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی نمودند.
به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. در این تجمع که تا پاسی از شب نیز ادادمه داشت دانشجویان دختر و پسر دانشگاه زنجان به محض حاضر شدن ریاست دانشگاه در جمع دانشجویان یکصدا استعفای کادر ریاست دانشگاه را خواستار شدند. عده ای زیادی از دانشجویان دانشگاه زنجان شب را در سالن ورزش دانشگاه سپری کردند تا صبح با اضافه شدن باقی دانشجویان به جمع متحصنین، تحصن تا رسیدن به خواسته های دانشجویان که توسط شورای متحصنین اعلام خواهد شد ادامه پیدا کند. ضمناً امتحانات یکشنبه و دوشنبه دانشگاه زنجان لغو شد.
نکته قابل توجه این است که دکتر مددی کسی است که چند روز پیش به عنوان دبیر هیات نظارت دانشگاه، حکم انحلال انجمن اسلامی دانشگاه زنجان را امضا کرد. یکی از دانشجویان زنجان در همین زمینه به خبرنامه امیرکبیر گفت: “مددی در حالی که هنوز جوهر امضا حکم انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان خشک نشده به خیال این که در دانشگاه هیچ صدای معترض و مخالفی باقی نمانده، قصد داشت یک دختر بی پناه را مورد اذیت و آزار قرار دهد.” مددی پیش از این نیز از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان را بر عهده داشته است.
لازم به ذکر است این هتک حرمت در دانشگاه زنجان در حالی اتفاق می افتد که مشابه همین اتفاق در اردیبهشت ماه در دانشگاه سهند اتفاق افتاد و نسبت به دانشجویان دختر دانشگاه سهند، توسط مسئولین حراست هتک حرمت هایی انجام گرفت. سال گذشته نیز تجاوز مسئول حراست دانشگاه کرمانشاه نسبت به یک دختر دانشجو اعتراضات دانشجویان این دانشگاه و تشکل های دانشجویی را در پی داشت.
همچنین اخبار رسیده از همدان از وضعیت وخیم چند تن از افراد مسموم شده حکایت دارد.
در پی این حوادث دفتر تحکیم وحدت با صدور اطلاعیه ضمن برشمردن حوادث مشابه در دانشگاههای کشور اعلام نمود: «از آنجائیکه وزیر علوم با تکیه بر پاسخگو بودن نسبت به اعمال مسئولین دانشگاهها اقدام به انتصابی نمودن روئسای دانشگاهها و معاونین آنها کرده است، بر این اساس اکنون باید پاسخگوی این اعمال ننگین باشد که تنها در دولت نهم شاهد آن هستیم و باید ضمن معذرت خواهی از جامعه دانشگاهی هر چه سریعتر استعفا دهد.» بیانیه روابط عممومی تحکیم را در ادامه بخوانید.
اطلاعیه روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت پیرامون

حوادث دانشگاه همدان و تعرض به یک دختر دانشجو در دانشگاه زنجان توسط معاون دانشجویی
وزیر علوم باید عذرخواهی کرده و استعفا کند
در حالی که هر روز اخبار متعددی از محرومیت از تحصیل دانشجویان منتقد و عدم ارائه کارنامه به آنها برای تحصیل در مقاطع بالاتر انتشار می یابد وهمچنین تشکلهای مستقل تعلیق یا منحل می شوند از سوی دیگر کمبود امکانات رفاهی، سو مدیریت مدیران و در نهایت سقوط اخلاقی برخی از حامیان دولت من جمله برخی از مسئولین دانشگاهها هر روز فاجعه می آفریند و البته در این میان ذکر بیکاری، گرانی، فساد اداری و سوء مدیریت گسترده در کشور در سایه حکومت مهروزان نهم خود تکرار مکررات است.
هنوز چند روز از تحصن موفقیت آمیز دانشجویان دانشگاه تربیت معلم به دلیل مشکلات صنفی نگذشته است که اخبار نگران کننده ای از مسمومیت گسترده دانشجویان دانشگاه همدان به دلیل ضعف مدیریت مسئولان به گوش می رسد و در نهایت اخبار نگران کننده ای از تعرض به یک دانشجوی دختر توسط معاون دانشجویی دانشگاه زنجان همگان را در تاثری عمیق فرو می برد. پیشنهاد بی شرمانه برقراری ارتباط نامشروع و اقدام به این عمل -هرچندکه با دخالت دانشجویان ناکام ماند- از سوی معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان که سابقه عضویت در نهادهای شبه نظامی را نیز دارد در حالی روی داد که سه روز پیش همان معاون دانشجویی دستور انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان را صادر نموده بود و پس از این دستور وی که به گمان خویش از دست منتقدان خلاص شده است، دختری دانشجو که در کمیته انضباطی دارای پرونده بوده است را تحت فشار می گذارد که با وی رابطه نامشروع برقرار نماید و این درحالی است که این فرد در سال اخیر دختران دانشجوی بسیاری را به دلیل پوشش نامناسب به کمیته انضباطی فراخوانده است!!
این اتفاق در حالی روی می دهد که چندی پیش در دانشگاه کرمانشاه مامور حراست با استفاده از حربه کمیته انضباطی به دختری تعرض نمود و در دانشگاه سهند تبریز نیز اخباری دراین زمینه انتشار یافت. هر چند این تنها مدیران دولت نهم در دانشگاهها نیستند که چنین اعمال ننگ آوری را مرتکب می شوند بلکه چند نماینده حامی دولت نیز به دلیل فساد اخلاقی بازداشت شده اند و اخباری مبنی بر فساد مالی سران این گروه در روزهای اخیر منتشر شده است .
مجموعه حوادث رخ داده در دانشگاهها من جمله کمبود گسترده امکانات رفاهی و مسمومیت گسترده غذایی در چند دانشگاه کشور و در نهایت هتک حرمت دختران دانشجو توسط مسئولین دانشگاهی که از ابتدای دولت نهم شاهد آن بوده ایم به خوبی ضعف مدیریتی و اخلاقی دولتمردان نهم را آشکار می سازد و نشان می دهد انگیزه حذف منتقدان در جامعه و به خصوص دانشگاه جهت سرپوش نهادن بر چنین سوء مدیریتها و اقدامات شرم آوری است که برخورد با احزاب و رسانه های منتقد در سطح جامعه و به تبع آن فساد اخلاقی و مالی گسترده حامیان دولت و همچین انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان و بروز چنین حادثه ای خود گواه این مدعی است.
در پایان دفتر تحکیم وحدت ضمن ابراز تاسف از حوادث رخ داده در دانشگاه همدان و زنجان اعلام می دارد بی شک وقوع چنین حوادثی در سطح جامعه و دانشگاه در فاصله ای کوتاه، آنهم به وسیله حامیان دولت نتیجه تلاش برای حذف منتقدان و خیال آسوده مجرمان برای انجام چنین اعمالی است. همچنین از آنجا که وزیر علوم با تکیه بر پاسخگو بودن نسبت به اعمال مسئولین دانشگاهها اقدام به انتصابی نمودن روئسای دانشگاهها و معاونین آنها کرده است بر این اساس اکنون باید پاسخگوی این اعمال ننگین باشد که تنها در دولت نهم شاهد آن هستیم و باید ضمن معذرت خواهی از جامعه دانشگاهی هر چه سریعتر استعفا دهد.

عباس پالیزدار بازداشت شد

حمید رحمانی | عمومی | شنبه, خرداد ۲۵م, ۱۳۸۷

عباس پالیزدار، افشاگر فساد اقتصادی برخی از سران نظام بازداشت شد. پالیزدار که عضو هیات تحقیق و تفحص از قوه قضاییه بوده است، پیش تر در سخنانی در دانشگاه همدان و شیراز فساد اقتصادی برخی از سران نظام را فاش ساخته بود.

سرانجام افشاگر بازداشت شد

همزمان با تاکید روزنامه کیهان بر “وظیفه مراجع امنیتی و قضائی برای برخورد قانونی لازم با طراحان و عامل ‏پروژه” افشاگری‌های اخیر، عباس پالیزدار از سوی دادسرای کارکنان دولت که زیر نظر سعید مرتضوی اداره ‏می‌شود، بازداشت شد و به زندان رفت. با این حال جنگ رسانه‌های اصولگرا نیز با انتشار اتهامات جدید به ‏پالیزدار و دفاع متقابل یک نماینده مجلس از وی، روز گذشته وارد مرحله جدیدی شد. اما عصر دیروز مشخص شد ‏که اتهام فساد اقتصادی به عباس پالیزدار صحیح نیست و ادعای بزرگ رسانه‌های محافظه‌کار ناشی از یک تشابه ‏اسمی است.‏

علاوه بر اتهام فساد اقتصادی به افشاگر سران نظام، رسانه‌های محافظه‌کار درباره زمان و نحوه دستگیری ‏پالیزدار و اتهام وی نیز به تناقض‌گویی پرداختند. خبرگزاری فارس ادعا کرد که وی صبح دیروز (چهارشنبه) در ‏حالی که به خاطر شکایت مدعی‌العموم به اتهام “نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی”، به شعبه دوم کارکنان ‏دولت در میدان ارگ تهران احضار شده بود، با صدور قرار بازداشت شده است؛ اما سایت دولتی برنانیوز از ‏دستگیری وی در سه شنبه شب و به اتهام “اخلال در امنیت ملی” خبر داد.‏

‎‎تایید ارتباط پالیزدار با هیئت تحقیق و تفحص مجلس‎‎

در این حال فاطمه آجرلو نماینده کرج در دوره هفتم و هشتم مجلس نیز که سایت تابناک او را “دخترخاله پالیزدار” ‏معرفی کرده است، تایید کرد که او پالیزدار را به عنوان کارشناس به هیئت تحقیق و تفحص مجلس دعوت کرده و ‏از عملکرد وی در این هیئت نیز دفاع کرد.‏

آجرلو همچنین از رسانه‌هایی که او را از این دعوت پشیمان خوانده بودند، به شدت انتقاد کرد و اعلام کرد که از ‏آنها شکایت می‌کند. این نماینده اصولگرای مجلس همچنین خواستار آن شد که دستگاه‌های اطلاعاتی و قضایی ‏اظهارات و اسناد و مدارک مورد ادعای او را بررسی کنند.‏

این در حالی است که دیروز اداره اخبار و رسانه‌های مجلس بار دیگر از قول حسن کامران، رئیس هیئت تحقیق و ‏تفحص مجلس هفتم از قوه قضاییه، هرگونه ارتباط پالیزدار با این هیئت را تکذیب کرد. کامران پیش از این تکذیبیه ‏رسمی، دیروز هم در جمع خبرنگاران هرگونه ارتباط هیئت تحقیق و تفحص با پالیزدار را تکذیب کرده بود؛ حال ‏آنکه سایت‌ها از همکاری وی با این هیئت به دعوت فاطمه آجرلو خبر داده بودند.‏

‎‎افشای افشاگر و گاف بزرگ فارس و رجانیوز‎‎

با آنکه تا عصر دیروز سایت‌های محافظه‌کار مشغول تکمیل افشاگری‌های خود درباره تخلفات اقتصادی عباس ‏پالیزدار بودند و خبرگزاری فارس نیز با انتشار تصویر برخی اسناد در این باره پیشتاز بود، در آخرین ساعات ‏عصر دیروز سایت‌های فردا و الف (نزدیک به احمد توکلی) فاش کردند که “این پالیزدار، آن پالیزدار نیست” و ‏فردی که به افشاگری علیه سران نظام پرداخته، تنها به خاطر تشابه اسمی با فردی که سازمان بازرسی کل کشور ‏پیگیر تخلفات اقتصادی وی بوده، از سوی رسانه‌های اصولگرا به فساد اقتصادی متهم شده است.‏

به نوشته این سایت‌ها، فردی که پرونده‌اش به اتهام اختلاس ۶ میلیارد تومانی در برخی نهادهای نظارتی در حالی ‏پیگیری است، با کسی که دیروز به اتهام اخلال در امنیت ملی بازداشت شده، متفاوت است و تنها یک تشابه اسمی ‏بین آنها وجود دارد.‏

در همین حال برنانیوز هم از قول سعید ابوطالب، نماینده مجلس هفتم و عضو هیئت تحقیق و تفحص از قوه ‏قضاییه، نوشت که: “ما نیز با سخنان پالیزدار موافق نبوده‌ایم، اما عباس پالیزداری که ما می‌شناسیم به نظر نمی‌آید ‏که تخلفات و مفاسد اقتصادی داشته باشد.”‏

اشتباه بودن اتهامات رسانه‌های اصولگرا به پالیزدار در حالی فاش شد که اتهام فساد اقصادی به وی در چندین ‏روزنامه و خبرگزاری منتشر شده بود و تا ساعتی قبل از افشای این خطا هم خبرگزاری فارس و سایت‌های ‏اصولگرا در حال افشای این افشاگر و شرح و بسط داستان فساد اقتصادی وی بودند.‏

‎‎آخرین مصاحبه قبل از دستگیری‎‎

روز گذشته خبرگزاری آریا (منتسب به امیر محبیان، روزنامه‌نگار راست‌گرا) به انتشار مصاحبه‌ای با عباس ‏پالیزدار (افشاگر) پرداخت که در تیتر آن از قول وی آمده بود: “حرف هایم را قبول ندارند، وجودم را تکذیب می ‏کنند”.‏

در این مصاحبه که به نظر می‌رسد اندکی پیش از دستگیری وی انجام شده، از قول پالیزدار آمده است: “وقتی ‏برای سخنرانی در دانشگاه همدان دعوت شدم خودم را دبیر کمیته تحقیق و تفحص مجلس هفتم از قوه قضائیه ‏مستقر در سازمان بازرسی کشور معرفی کردم، اما پس از پخش شدن نظریاتم آنهائی که مرا می شناختند و ‏سازمان هائی که با آنها همکاری کرده بودم شروع به تکذیب من کردند. شنیدم که مرکز پژوهش های مجلس ‏اطلاعیه داده و هر گونه ارتباط با من را تکذیب کرده است. سوال من این است که کی گفتم عضو مرکز پژوهش ‏های مجلس هستم که آنها این اطلاعیه را صادر کرده اند؟ “‏

وی همچنین اضافه کرده که: “من که نگفته بودم با مرکز پژوهش ها همکاری کرده ام. ولی حالا که آنها تکذیب ‏می کنند اعلام می کنم که بیش از یک سال و نیم با این مرکز کار کرده و حقوق دریافت کرده ام و احکامش را ‏دارم. ضمن اینکه علت جدا شدن من از مرکز پژوهش های مجلس این بود که آقای توکلی اصرار داشت که من ‏طرح ایشان در مورد گلدکوئیست را تایید کنم و من گفتم ملیجک شما نیستم که هر چه گفتید تایید کنم.”‏

گفتنی است پیش از این “روز” به نقش پالیزدار در تدوین قانون مبارزه با شرکت‌های هرمی اشاره کرده بود. ‏پالیزار در این مصاحبه همچنین در واکنش به تکذیب ارتباط با وی از سوی هیئت تحقیق و تفحص، گفت: “امروز ‏حتی همکاری من با کمیته تحقیق و تفحص از قوه قضائیه را هم تکذیب می کنند. این در حالی است که من حکم و ‏تقدیرنامه ای را که به من دادند، دارم و می توانم به رسانه ها ارسال کنم. از طرف آقای دکتر دهقان و خانم آجرلو ‏به سمت دبیر کمیته تحقیق و تفحص مجلس هفتم از قوه قضائیه مستقر در سازمان بازرسی کشور منصوب شدم. ‏حکم انتصاب خودم را دارم و حتی یک سال و نیم حقوق گرفته ام که فیش های آن را دارم. ضمن اینکه پس از ‏پایان ماموریتم تقدیرنامه ای به من دادند که آن را هم دارم.”

محبوبه نیک‌نهاد

روز

عباس پالیزدار به اتهام تشویش اذهان عمومی بازداشت شد

عباس پالیزدار، که خود را دبیر کمیته تحقیق و تفحص مجلس معرفی کرده است، پس از ایراد اتهام های سنگین به مقام های جمهوری اسلامی در زمینه فساد اقتصادی، بازداشت شد.

آقای پالیزدار پس از شکایت مدعی العموم ، روز چهارشنبه، به شعبه دو کارکنان دولت احضار و پس از ایراد اتهام به وی در زمینه نشر اکاذیب، با صدور قرار از سوی بازپرس پرونده، بازداشت و به زندان رفت.

شعبه کارکنان دولت زیر نظر مستقیم قاضی سعید مرتضوی، دادستان تهران و مدعی العموم در پرونده های مهم اداره می شود.

خبرگزاری فارس گزارش داده است که بر اساس شکایت مدعی العموم، عباس پالیزدار متهم به برخی مسائل مالی، نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی شده است.

بر اساس این گزارش، علاوه بر مدعی العموم، بانک ملت نیز به دلیل باز پرداخت اقساط تسهیلات شش میلیارد تومانی که وی از این بانک دریافت کرده از شاکیان پرونده پالیزدار است.

این اتهامات زمانی در باره عباس پالیزدار مطرح شد که اظهارات وی در جمع دانشجویان دانشگاه همدان با بازتاب گسترده ای در رسانه های فارسی زبان خارج از کشور روبرو شد و در جریان آن، وی بیش از ۵۰ مقام و روحانی برجسته جمهوری اسلامی ایران را متهم به دست داشتن در «مافیای اقتصادی» کرد و آن را «رانت خوار» نامید.

گزارش کامل اظهارات عباس پالیزدار در باره مفاسد اقتصادی در ایران

پالیزدار در گفت و گو با رادیو فردا: با سند و مدرک حرف زدم

آقای پالیزدار خود را دبیر کمیته تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضاییه معرفی کرده است ولی برخی از نمایندگان مجلس عضو این کمیته و مرکز پژوهش های مجلس هر گونه ارتباط با وی را رد کرده و خواستار برخورد دستگاه قضایی با او شده بودند.

وی که گفته می شود از نزدیکان محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود، در اظهارات خود به روحانیون بلندپایه جمهوری اسلامی نظیر عباس واعظ طبسی، تولیت آستان قدس رضوی به همراه فرزندش ناصر واعظ طبسی، آیت الله محمد امامی کاشانی، عضو سابق شورای ‏نگبان و امام جمعه تهران، محمد یزدی از اعضای سابق شورای نگهبان، مجلس خبرگان، و دبیر جامعه مدرسین حوزه ‏علمیه قم و رییس سابق قوه قضاییه و فرزندش حمید یزدی، علی اکبر ناطق نوری، رییس بازرسی ویژه دفتر آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، محسن رفیقدوست، رییس سابق بنیاد مستضعفان و از بنیانگذاران سپاه پاسداران، حبیب الله ‏عسگراولادی، دبیرکل موتلفه اسلامی، علی فلاحیان، وزیر اسبق اطلاعات و اکبر هاشمی رفسنجانی اتهام های سنگینی در زمینه دست داشتن در فساد اقتصادی وارد کرده است.

آقای پالیزدار می گوید: «کسانی که به عنوان مفسد اقتصادی در کشور در حال فعالیت هستند تحت حمایت شاهرودی، رییس قوه قضاییه قرار ‏دارند. وقتی طی ۱۶ سال گذشته پرونده هایی از مفاسد اقتصادی بررسی شده و مدیران به دادگاه معرفی و دادگاه ‏حکم پنج ریال، ۱۰ ریال برای ممان داده، ببینید چه مصیبتی بر سر کشور آمده است.»

وی افزود: « در حال حاضر ۱۲۳ پرونده مفاسد اقتصادی کشور در کمیته تحقیق و تفحص مجلس در دست بررسی است ولی ‏اگر بخواهیم پرونده واقعی مفاسد اقتصادی را بیان کنیم، اصلاً نمی توانیم باور کنیم.»

عباس پالیزدار در خصوص اکبر هاشمی رفسنجانی گفته است: « آن قدر مفاسد اقتصادی این خانواده زیاد است که ‏اصلاً قابل گفتن نیست. اما یکی از مفاسد اقتصادی این خانواده که میلیاردها دلار از محل عدم پرداخت ‏عوارض به دولت را بالا کشیدند، واردات خودروی دوو بود.»

وی افزود: « یک سوجزیره کیش، پارک جنگلی در ‏شمال را هم باید از دیگر مفاسد اقتصادی خانواده هاشمی بیان کرد. در حال حاضر در اسطبل اسب های دختر هاشمی فقط روزی ۱۰۰ هزار تومان پول هندوانه هایی است که برای ‏اسب ها می ریزند.»

اظهارات آقای پالیزدار در یک هفته گذشته با موج گسترده ای از واکنش رسانه ها و سایت های نزدیک به محافظه کاران روبرو شده و وی را متهم کرده اند که « دروغگو» است.

عباس پالیزدار پس از واکنش به سخنان خود در گفت و گویی با رادیو فردا گفت: « من بر اساس مدارک و اسناد صحبت کردم و موارد بسیار دیگری نیز وجود دارد که در آینده مطرح خواهم کرد. تمام صحبت های من، اگر چیزی به آن اضافه نکرده باشند، بر اساس سند و مدرک مطرح شده است.»

وی افزود: « من مسئولیت اجرایی تحقیق و تفحص در سازمان بازرسی کل کشور را دارم و از همین مأخذ این اطلاعات را به دست آورده ام و در گزارشم به مجلس ارائه داده ام. بعضی دوستان از جمله آیت الله همدانی، رییس کمیسیون قوه قضاییه مجلس، مایل به امضای قرائت این گزارش نبود، بنابر این من صحبت هایم را در دانشگاه شروع کردم تا از این طریق اطلاع رسانی کرده باشم.»

آقای پالیزدار گفته بود که قصد دارد با سفر به ۳۰ استان ایران نسبت به مفاسد اقتصادی در جمهوری اسلامی ایران سخنرانی کند.

رادیو فردا

عباس پالیزدار بازداشت شد

عباس پالیزدار که طی سخنانی در دانشگاه بوعلی سینای همدان، اتهام های سنگینی متوجه افراد طراز اول نظام جمهوری اسلامی کرده بود، بازداشت شد.

حکم بازداشت او را شعبه دوم بازپرسی در دادسرای کارکنان دولت صادر کرده است.

اتهام های آقای پالیزدار سوء استفاده مالی، افترا، نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و پخش شایعه عنوان شده است.

عباس پالیزدار در جمع دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا دارای سمتهایی معرفی شد که به وی امکان دسترسی به اخبار پشت پرده را می دهد، او در سخنرانی اش با ذکر جزئیات، برخی از مهمترین و بانفوذترین شخصیتهای جمهوری اسلامی را متهم کرد که با سوء استفاده از موقعیت خود، منافعی اقتصادی برای خود و اعضای خانواده شان فراهم آورده اند، این اتهامات در مورد برخی موارد شامل مسائل اخلاقی نیز می شد.

آقای پالیزدار در سخنرانی اش از ۴۴ شخصیت شناخته شده ایرانی نام برد که نه تن از آنها روحانی اند.

با اینکه سخنرانی عباس پالیزدار چهاردهم اردیبهشت گذشته ایراد شده بود، حکم بازداشت او حدود یک هفته پس از انتشار ویدئوی سخنرانی اش در سایتهای اینترنتی صادر شده است.

وی امروز (چهارشنبه) با احضار به شعبه میدان ارگ دادسرای کارکنان دولت، با قرار بازداشت مواجه و روانه زندان شد.

به گزارش خبرگزاری فارس، بانک ملت نیز از عباس پالیزدار به علت عدم بازپرداخت اقساط تسهیلات شش میلیارد تومانی که از این بانک دریافت کرده، شکایت کرده است.

سخنرانی آقای پالیزدار با واکنش هایی در محافل سیاسی ایران روبرو شد و گروه های اصولگرا، ارتباط خود را با او رد کردند.

مسعود زریبافان، دبیر پیشین هیئت دولت و از نزدیکان به محمود احمدی نژاد هر نوع ارتباط عباس پالیزدار با دولت آقای احمدی نژاد را رد کرده است. مرکز پژوهش های مجلس به ریاست احمد توکلی نیز ارتباط با آقای پالیزدار را رد کرده است.

تنها سمت تأیید شده در مورد عباس پالیزدار، عضویت او در هیئت امنای خانه صنعتکاران ایران و سخنگویی این تشکل صنفی در سالهای گذشته است.

عباس پالیزدار در سخنرانی خود به حمایت از محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران پرداخت و گفت که او می خواهد دست مفاسد اقتصادی را ازامکانات دولتی کوتاه کند اما هیچ کس دولتش را در این زمینه حمایت نمی کند.

بی بی سی

گفتگو با دکتر ملکی پیرامون نامه اخیر وی؛ خسرو شمیرانی

حمید رحمانی | بدون دسته بندی | یکشنبه, اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۷

قانون اساسی یک قرارداد فسخ شده است!

نامۀ سرگشادۀ دکتر محمد ملکی، اولین رئیس دانشگاه بعد از انقلاب، که رو به آیت الله علی خامنه ای، رهبر، نوشته شده بود، در روز های گذشته منتشر شد. در این نامه از جمله آمده است:

“جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ بالاخره باید به این سئوال پاسخ داده شود که نظام ما یک نظام اسلامی هست یا نه؟ ‏(….) اگر هست پاسخ دهید، در برابر این همه فقر (….) ، فساد بی‌حد، اعتیاد، ‏خرافات، تن‌فروشی دختران، خیابان‌گردی بچه‌ها، کارتن‌خوابی، چپاول و دزدی و رشوه‌خواری، ثروتهای کلانِ ‏بادآورده، اختلافِ وحشتناکِ طبقاتی که آمار آنها از سوی مقاماتِ حکومتی منتشر می‌گردد چه کسی مسئول است؟ ‏چرا دولت‌های مورد حمایتِ شما به جای شعارهای توخالی و مردم‌فریب و نخ‌نما شده، حقایق را نمی‌گویند؟ چه ‏شد آن آزادی و برابری و عزت و نیک فرجامی که قرار بود نظامِ اسلامی منادی آن باشد؟

کجاست آن دانشگاههای ‏اسلامی که می‌خواستید الگویی باشد برای دانشگاههای ممالک اسلامی؟ چرا این همه دشمنی با دانشجویان و ‏دانشگاهیان؟ پس از آن همه ستم و کشتار دانشجویان و استادان در دهه شصت چگونه است که هنوز بسیاری از ‏زندانیهای سیاسی ـ عقیدتی را دانشجویان تشکیل می‌دهند؟ اصولاً دانشگاه را برای چه می‌خواهید وقتی می‌شود با ‏نیایش، باران از آسمان نازل کرد، وقتی می‌توان با صلوات، مشکلات را حل کرد، ‏وقتی رئیس‌جمهور مملکت می‌گوید، یک خواهر و برادر جوان در آشپزخانه منزلشان با کماجدان و کفگیر و ملاقه ‏انرژی اتمی تولید کرده‌اند، دیگر دانش و دانشگاه را برای چه می‌خواهید؟”

دکتر محمد ملکی، پس از برکناری از ریاست دانشگاه تهران، سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۵ را در زندان به سر برد. او خود گفته است که در اثر آزار و اذیت های وارده بر او، در شرایط دشوار سلامتی به سر می برد. علاوه بر آثار ناشی از دوران زندان، دکتر ملکی دچار سرطان و آریتمی است. او هم اکنون محکوم به ۷ سال زندان است. در این رابطه می گوید: “این شمشیر داموکلس همواره بر فراز سر ما آویزان است.”

نامۀ سرگشاده دکتر ملکی سبب گفت وگوی شهرگان با این استاد دانشگاه شد. او در این گفت وگو به انگیزه و دلائل خود برای نوشتن این نامه می پردازد.

آقای دکتر ملکی چه چیزی سبب شد این نامه سرگشاده را بنویسید. انگیزه نوشتن آن در این مقطع زمانی چه بود؟

این روزها ۲۸ مین سالروز به اصطلاح انقلاب فرهنگی، یا در اصطلاح خودم کودتای فرهنگی است. من به این مناسبت نامه را نوشتم. دلیل این است که این اواخر آقایان نوک تیز حمله را متوجه دانشجویان کرده اند. می گویند دانشجو رفیق بازی می کند، شهوترانی می کند. آنها را می گیرند و زندان می کنند و هزار جور فشار به آنها می آورند. دانشگاه و دانشجو دوباره بیش از پیش مظلوم واقع شده اند.

هرکس عقده ای و یا مساله ای دارد، آن را سر دانشجویان خالی می کند. همه کاسه کوزه ها بر سر دانشگاه و دانشجویان می شکنند. من پنجاه سال است که با دانشگاهیان سروکار دارم. این ها فرزندان من هستند. در عین حال شاهد سکوتی آزاردهنده هستم. پس تصمیم به نوشتن این نامه گرفتم.

چرا آقای خامنه ای را به عنوان مخاطب نامه برگزیدید؟

آقای خامنه ای یکی از عواملی بود که در انقلاب فرهنگی دخالت داشت. می خواستم در این نامه به برخی از مشکلات و مسائل امروز جامعه اشاره کنم، پس بهترین انتخاب ایشان بود. این امکان وجود دارد که فردا این آقایان بگویند که خبر نداشتند، یا بگویند که کسی به آنها چیزی نگفت. من وظیفه خود می دانم که بگویم تا به سهم خودم گفته باشم. از پیش از انقلاب با آقای خامنه ای کار کرده ام. ما همدیگر را می شناسیم. به روحیات هم آشنا هستیم. من می گویم. حال ممکن است شما خوشت بیاید یا ممکن است بدت بیاید. ممکن است هر اقدامی را در مورد من انجام بدهی. من با پذیرش هزینۀ این کار، نامه را نوشته ام و بعضی تذکرات را داده ام.

آیا فکر می کنید آقای خامنه ای از وضعیت جاری اطلاع ندارد؟

خیر. اینطور فکر نمی کنم. باید خیلی ساده اندیش باشیم که فکر کنیم ایشان از وضع فعلی و آنچه در مملکت میگذرد بی اطلاع است. من می دانم که ایشان اطلاع دارد و همه کارها به دستور و هدایت ایشان است. اما من فکر می کنم گاهی باید یک مسائلی را تذکر داد. همانطور که من در نامه ام نوشته ام، ایشان خود پیش از انقلاب می گفت، هدف عاشورا و امام حسین این بوده که به حکومت ها تذکر بدهند و انحرافات آنها را نمایان کنند. پیش از انقلاب، زمانی که در کنار آقای خامنه ای با رژیم گذشته مبارزه می کردیم، در بحث های خود با ایشان و با دیگر روحانیون همیشه بر همین نکته تاکید می شد. پس من هم محض تذکر نوشتم و برخی نکات را نیز یادآوری کردم.

* آقای خامنه ای من می گویم. حال ممکن است شما خوشت بیاید یا ممکن است بدت بیاید. ممکن است هر اقدامی را در مورد من انجام بدهی. من با پذیرش هزینه، این نامه را نوشته ام.

* اصلاح طلبان تلاش کردند تا از شکم این رژیم، آزادی را بیرون بکشند. تجربه نشان داد که این کار عملی نیست. به هر حال امروز سکوت کرده اند و جرات کار را ندارند.

* ساده اندیش نیستم. می دانم که ایشان [آقای خامنه ای] اطلاع دارد و همه کارها به دستور و هدایت ایشان است.

آیا فکر می کنید آن بالا گوش شنوایی برای تذکرات شما وجود دارد؟ من فقط از بیت رهبری صحبت نمی کنم از سطوح بالای هرم قدرت می گویم.

این برای من یک وظیفه و رسالت است. اینکه تاثیر دارد یا ندارد، امر دیگری است. ببینید، خداوند به پیامبر می گوید، تو فقط تذکر بده. بطوریکه آمده است: بر رسول چیزی نیست جز اینکه ابلاغ بکند، پیام ما را
من هم فکر کردم وظیفه دارم بگویم. اگر چه می دانم تاثیری نخواهد داشت. اصلا نمی دانم آیا اطرافیان، آنچه را من گفته ام به گوش ایشان می رسانند یا نه.

بخش بزرگی از دستگاه حکومتی بویژه بیت رهبری، دولت و مجلس و شورای نگهبان از اساس منکر وجود مشکلات در ابعادی هستند که شما تصویر کرده اید. آیا فکر می کنید سیاستمداران مدعی تغییر طلبی که به نام اصلاح طلب مشهور شده اند عمق فاجعه ای را که شما تصویر کرده اید، متوجه شده اند؟

به عقیده من هر کس که در ایران زندگی بکند. هر کس که با مردم و در میان توده ها باشد می فهمد که چه می گذرد و به قول شما عمق فاجعه را درک می کند. متاسفانه اینها که اسم خود را روشنفکر، یا روشنفکر دینی گذاشته اند، مدتی تلاش کردند، تا از شکم این رژیم، آزادی را بیرون بکشند. تجربه ۷-۸ سال گذشته نشان داد که این کار عملی نیست. به هر حال آنها امروز سکوت کرده اند و جرات کار را ندارند. و اگر تک و توک هم مثل آقای اعلمی حرف هایی می زنند. با مشکلات زیادی روبرو هستند. داستان آقای پورموذن را می شناسیم. آمد مصاحبه ای کرد و چند مساله معمولی را طرح کرد اما بلافاصله متهم شد که جاسوس است و از این حرف ها.

آن گروهی که مورد اشاره شما است که ظاهرا ادعا می کند با اینها نیست، اساسا جرات و جسارت بیان حرف های خود را ندارند. به هر حال برای افرادی مثل من، و با سن و سال من رنج آور است، که چرا اینها سکوت کرده و بی تفاوت هستند.

ما از ده - پانزده سال پیش در حال تکرار این نکته مهم هستیم که در شرائط قدرت مطلقه، نمی توان [از بالا] اصلاحات کرد. نمی توان به آزادی و دمکراسی رسید. یعنی می گفتیم آنچه را که آقای خاتمی در صدد انجام آن است، عملی نیست، چون ساختار اجازه نمی دهد.

اما اخیرا زمزمه هایی شروع شده که نشان می دهد برخی آقایان بالاخره به آن رسیده اند. نمی دانم مطلب اخیر آقای سعید حجاریان را خوانده اید یا نه. او گفته است: به این نتیجه رسیده ایم که از طریق پارلمانتاریسم نمی توان اصلاح کرد و مسائل را حل کرد. گفته است که باید از طریق دیگری عمل کرد. البته نگفته از چه طریقی، شاید جرات نکرده آن را بگوید. به هر صورت می خواهم بگویم که حتی تیپ هایی مثل آقای حجاریان هم به این نتیجه رسیده اند که منطق قبلی آنها مبنی بر اینکه آهسته آهسته به مجلس بروند، نفوذ کنند و به مرور دمکراسی را بدست بیاورند به درد نمی خورد.

من امیدورام این رخدادهای فاجعه باری که شاهد آن هستیم اینها را هم تکان بدهد و به این نتیجه برسند که باید کاری اساسی کرد. بارها هم تاکید کرده ام کار اساسی مورد نظر من، ربطی به جنگ و خشونت ندارد. همراه با دانشجویان پیشنهاد خود را مبنی بر یک همه پرسی طرح کردیم. آقای امیرانتظام نیز همین راه را پیشنهاد کرده بود.

آقای محمد خاتمی که اگر بخواهد، می تواند رهبر بلامنازع اصلاح طلبان باشد، در باره انتخابات اخیر گفت که مجلس برآمده از آن یک مجلس انتقادی خواهد بود. او از حضور نیروهای مستقل در ان ابراز خشنودی کرد. به این ترتیب چرا انتخابات راه حل نباشد؟ به هر حال دیر یا زود، انتقاد تاثیر می گذارد و عمل به دنبال دارد. اینطور نیست.

در دوره اول انتخابات اخیر، در تهران، سیاسی ترین شهر ایران، بیست و چند درصد و در دوره دوم ۱۲ درصد شرکت کردند. این نشانه قهر مردم است. آیا این انتخابات به تغییر می انجامد؟ مشکلات چنان کمر مردم را خم کرده که دیگر در انتخابات بی اثری مثل این شرکت نمی کنند. اینها می گویند که مردم رژیم را دوست دارند و گله ای از اوضاع ندارند. ما می گوییم، اگر اینطور است، بیایید یک همه پرسی آزاد بگذارید و رای تایید مردم را بگیرید و دهان افرادی چون من را هم ببندید.

طرح رفراندوم چیز جدیدی نیست. آقای امیرانتظام سال ها پیش آن را مطرح کرد. شما همراه با تعدادی دیگر از اساتید و دانشجویان دو سال و نیم پیش آن را دوباره زنده کردید. اگر رفراندوم راهکار خوبی بود احتمالا همه گیر می شد، چنین نیست؟

اگر خاطرتان باشد، وقتی ما رفراندوم را مطرح کردیم هزاران افترا به ما زده شد. وابسته به انگلیس و غیره. از اینکه بگذریم، ایده رفراندوم سبب شد تا صدها مقاله و بحث و برخورد در این رابطه صورت بگیرد. این امر نمایانگر کیفیت جدیدی بود چنین چیزی تا آنزمان سابقه نداشت. در مخالفت و موافقت با آن طرح نوشته شد. همین آقای حجاریان ما را مسخره کرد. اما حالا پس از گذشت یکی دو سال حودش به این نتیجه رسیده که راه پارلمانتاریسم به نتیجه نمی رسد. راه دیگر چیست؟ طبیعتا جنگ و خشونت نیست. تنها راهکار روش مسالمت آمیز و قانونی است. قانون اساسی رفراندوم را پیشنهاد می کند.

در داخل با ما چنین برخورد کردند و البته در خارج هم اینکه چه کسی جلوتر باشد مانع از آن شد که این کار پیش برود. به هر حال من راهی مسالمت آمیزتر، مردمی تر و آزدیخواهانه تر از همه پرسی نمی شناسم.
من سعی کردم درنامه ای که به آقای خامنه ای نوشتم هم مشکل را بیان کنم و هم راه حل نشان دهم. به هر حال به قول شاعر: // من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم /// تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال// نمی دانم آیا بگذارند این نامه به دست او برسد یا نه. و اگر برسد آیا با توجه به اینکه من از لحاظ سنی هم از او بزرگتر هستم و در گذشته همراه با او مبارزه کرده ام، آیا پند می گیرد یا ملال.

* اگر می گویید مردم رژیم را دوست دارند، بیایید یک همه پرسی آزاد بگذارید و رای تایید مردم را بگیرید و دهان افرادی چون من را هم ببندید.

* آقای حجاریان ما را مسخره می کرد. حالا خودش به این نتیجه رسیده که پارلمانتاریسم به نتیجه نمی‌رسد. شاید جرات نکرده بگوید راه حل چیست.

بر پایه قانون اساسی از شرائط رهبری این است که آگاه به زمان و مدیر و مدبر باشد. حال اگر تصویر ارائه شده در نامه شما را بپذیریم نتیجه این می شود که آقای خامنه ای یا آگاه نیست و یا مدیریت ندارد که پس از دو دهه رهبری ایشان، چنین وضع فاجعه باری پیش امده است. آیا طبق قانون اساسی جاری، ایشان شرائط رهبری را از دست نداده است؟

ببینید این صحبت هایی که ما می کنیم ممکن است درست باشد اما این آقایان قبول ندارند. اینها معتقدند ایشان، آگاه است و مدیر است و مدبر است و غیره. اما نکته مهم این است که قانون اساسی یک قرارداد میان حکومت گران و حکومت شوندگان است. طبیعت هر قراردادی چنین است که وقتی یک طرف آن را زیر پا گذاشت دیگر برای طرف مقابل هم از اعتبار ساقط می شود. ما از اوائل این رژیم مرتب شاهد نقض این قرارداد بوده ایم. پس این قرار داد برای طرف دیگر هم دیگر بی اعتبار است.

از سوی دیگر، این چیزی است که باعث نگرانی می شود یعنی این آقایان برای خاطر خودشان هم که شده باید به فکر باشند. آخر اتفاقی که نباید بیافتد خواهد افتاد و وقتی که بهمن راه افتاد دیگر برای جبران مافات دیر خواهد بود.

آیا نگران نیستید که ابراز این نظرات برای خودتان نتایج نا مطلوبی داشته باشد؟

دیگر چه مشکلی قرار است برای من پیش بیاید. همین الان که با شما صحبت می کنم محکوم به هفت سال زندان هستم. شمشیر داموکلس هم همیشه بالای سرم است. من سرطان دارم. آریتمی دارم. اجازه نمی دهند حتی برای معالجه به خارج از کشور بروم. دیگر از این بالاتر چیست؟ جان مرا می گیرند؟ خوب بگیرند. جان من چه ارزشی دارد؟ جان انسانهایی را گرفتند که من به اندازه یک موی آنها هم نیستم.

آقای دکتر محمد ملکی از شما سپاسگزاریم

خسرو شمیرانی

نامه به آیت الله خامنه ای؛ دکتر محمد ملکی

حمید رحمانی | عمومی | جمعه, اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۷

باسلام و سپاس از خداوندی که این جرأت و جسارت را در سالی که آنرا سالِ نوآوری و شکوفایی نام نهاده‌اید ‏عطا کرد تا در یادداشتی خطاب به شما که روزهای پیش از انقلاب در سنگر مبارزه با ظلم و استبدادِ قدرت به ‏دستان در کنار هم بودیم و جنابعالی در کسوتِ یک روحانیِ روشنفکر و مبارز برایمان از حکومت عدل علی (ع) ‏و رفتار او با مخالفین می‌گفتید، نکاتی را یادآوری کنم.‏

آنروزها می‌گفتید داستانِ زن یهودی را که خلخال از پای او کشیده بودند و می‌گفتید چگونه علی (ع) دستِ برادر ‏نابینایش عقیل را به خاطر سهم بیشتر از دیگران خواستن به آتش نزدیک کرد و ما را بخاطر برپایی چنین ‏حکومتی آمادة هر نوع فداکاری می‌کردید. اکنون در سالِ جدید و پس از گذشت ۳۰ سال از آن روزهای به ‏یادماندنی می‌خواهم سخنی بر نوشته‌ها و گفته‌ها و اعمالِ شما داشته باشم.‏

پس از پیروزی انقلاب و تبدیل نظام شاهی به نظامِ اسلامی هر یک به سویی رفتیم، شما مدارج پیشرفت را با ‏عضویت در شورای انقلاب و وکالت مجلس اوّل و ریاست جمهوری و تا امروز رهبری نظام طی کردید و من به ‏عضویت شورای موقت دانشگاهِ تهران انتخاب و پس از بسته شدنِ دانشگاهها به بهانة انقلاب فرهنگی و اسلامی ‏کردنِ دانشگاهها تنها به دلیل پیش‌بینی حوادث آینده دچار گرفتاریها، زندان و شکنجه‌ و بیماریهای گونه‌گونِ باقی ‏مانده از آن دوران شدم. اجازه دهید حالم را برایتان تشریح کنم و بگویم که:‏

جای جایِ تنم زخمدار “تعزیر” است ‏

‏ و قلب و کلیه و مثانه جملگی بیمار ‏

و پشت ‌گوژ ز سنگینی و صلابت دار.‏

حال بمناسبت بیست و هشتمین سالگرد تعطیلی دانشگاهها و پس از مدتی کلنجار رفتن با خودم که بنویسم یا ‏ننویسم و با پذیرش تمام هزینه‌های آن و با توجه به اینکه سالخوردگی و بیماری ممکن است فرصت را بگیرد و ‏موفق به باز کردن سفرة دل با جنابعالی نگردم، می‌نویسم؛ هرچه باداباد.‏

راستی یادمان نرود شما و دیگر روحانیون بارها پیش از پیروزی انقلاب در گوشمان خواندید که “قولوا الحق ولو ‏علی انفسکم” حق را بگویید هر چند به زیان شما باشد. پس می‌گویم و می‌نویسم برای ثبت در تاریخ.‏

‏ وقتی حزب جمهوری اسلامی که شما یکی از رهبران آن بودید تصمیم گرفت دانشگاهها را تعطیل کند و ‏گردانندگی اینکار بعهده اقای حسن آیت دبیر سیاسی حزب و دوستِ آقای دکتر بقایی ‏ نهاده شد، ایشان از اواخر ‏سالِ ۱۳۵۸ کار خود را شروع کرد و در جلسه‌ای گفت:‏

‏”دانشگاه به این صورتِ فعلی باید تعطیل بشود و برنامه‌های آینده، کارهای علمی در رابطه با مردم و در زمینة ‏ایدئولوژی و اسلامی کردن، این کلیات مسئله است. و مطمئن باشید که نقشه آماده است و اصلاً زیر و رو می‌شود ‏تمامِ مسائل و غیر از مسائلی که شما فکر می‌کنید می‌شود، بعد از ۱۴ خرداد مطلقاً نه امتحانی خواهد شد و نه ‏دانشگاهی باز خواهد بود، دانشگاه تعطیل خواهد شد.”‏

طبق برنامة تنظیمی روز سه‌شنبه دوّم اردیبهشت ۱۳۵۹ دانشگاهها توسط عوامل حکومت برای اسلامی کردن ‏اشغال شدند و فردای آن روز (چهارشنبه سوم اردیبهشت) مدیریت دانشگاه تهران که می‌دانست هدف نه اسلامی ‏کردن دانشگاهها که تسلط بر آنهاست و تصفیه عظیم استادان و دانشجویانِ دگراندیش در پیش است، طی یادداشتی ‏اعلام استعفا کرد و نوشت:‏

‏”… هنوز چند روز از دعوتِ رئیس‌جمهور از ملت برای وحدت در مقابله با امپریالیسم نگذشته است که ناگهان ‏ظاهراً با یک برنامة بدونِ مطالعه و بی‌آنکه شورای انقلاب و اداره‌کنندگان مملکت با مقاماتِ دانشگاهی از جمله ‏دانشگاه تهران کوچکترین تماسی گرفته و مشورتی کرده باشند تصمیمی گرفتند که مملکت را با سوءاستفادة ‏گروههای ضد انقلاب ازاین فرصت، متشنج کرده و به آتش و خون کشید و بهترین بهانه به آمریکای جهانخوار ‏داد تا بلافاصله از درهم‌ریختگی وضع ایران اظهار خوشحالی کند ‏….”‏

و چند روز از این ماجرا و اشغالِ دانشگاهها نگذشته بود که جنابعالی در خطبة نماز جمعه روز ۱۵ اردیبهشت ‏‏۱۳۵۹ خطاب به مدیریت مستعفی دانشگاه تهران فرمودید:‏

‏”آقایانی که مسئول دانشگاه بوده‌اند در طولِ این یک سال هر کارِ خلافی در دانشگاه انجام گرفته است. این ملت ‏حق دارد گریبان آنها را بچسبد و از آنها جواب بخواهد. دسته‌جمعی استعفا می‌کنند و گناه را به گردنِ دولت و در ‏حقیقت به گردنِ ملت می‌اندازند. این یک خیانت است، این کار یک خطای بزرگ است. این عمل ضربه زدن به ‏حیثیت این انقلاب است. آقایان مسئولِ این مفسده انگیزی‌های این یک سال دانشگاه هستند باید به این جواب ‏می‌دادند. نباید در مقابل مردم می‌ایستادند، نباید برای جلب چند نفر یا یک قشر یا یک جناح و کسبِ وجاهت و کسب ‏حیثیت و آبرو در مقابل انقلاب و در مقابل شورای انقلاب می‌ایستادند.”‏

جناب آقای خامنه‌ای؛ راستی ما در آن یکسال و چند ماه چه کرده بودیم که ملت باید گریبان ما را می‌گرفت و از ما ‏جواب می‌خواست؟ مگر ما بعد از فرمایشات شما در نماز جمعه بارها تقاضا نکردیم در یک مناظره‌ی رودررو با ‏هم بنشینیم و گفتگو کنیم تا مردم به قضاوت بنشینند؟ اصلاً ما در استعفانامه چه گفته بودیم جز اینکه اسلامی کردن ‏دانشگاه و جامعه از طریق خشونت و حمله به دانشگاهها و مراکز اجتماعات و حذف دگراندیش‌ها میسر نیست. ‏مگر ما اعلامِ خطر نکردیم که با بستن دانشگاهها ده‌ها هزار دانشجو را خلع قلم نکنید تا سلاح به دست شوند؟ مگر ‏ما وقایع دهه شصت را که منجر به زندانی شدن و کشتار ده‌ها هزار از بهترین زنان و مردانِ این سرزمین شد ‏یادآوری نکرده بودیم؟ آنها که روزی به ما می‌آموختند که پیامبر و علی و دیگر امامان شیعه با مردم عادی به ‏بحث می‌نشستند و به حرف آنها گوش می‌دادند، چرا حاضر نشدند حتی جواب درخواست‌های ما را برای یک ‏گفتگو بدهند؟ شما بعد از بستن دانشگاهها آنچه خواستید کردید، امّا نتیجه چه شد؟ اجازه دهید جملاتی از جناب ‏مصباح یزدی که یکی از سرشناسترین ایدئولوگ‌ها و استراتژیست‌های رژیم است را در اینجا بیاوریم تا نتیجة ‏حکومتِ اسلامی بعد از حدودِ ۳۰ سال مشخص شود:‏

‏”نسلِ آینده در معرض خطر است که نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزش‌های اسلامی بر تربیت آنها حاکم است و ‏با این فرهنگ غربی و تلویزیون و دروسِ دانشگاهی تربیت شدند و در کلاس درس، دانشجویان غیر از بدگویی ‏به نظام و بعضاً به اسلام چیز دیگری یاد نمی‌گیرند. وی افزود باید سعی کنیم این نسل جوان را تقویت کرده و در ‏تربیت دینی آنها نقش داشته باشیم، ایشان افزودند نباید توقع داشته باشیم که اگر فرد یا گروهی برنامة صحیحی ‏ارائه کرد صرفِ امضاء رئیس دولت حتماً اجرا می‌شود که در این صورت باید کشور در چند ماه مانند حکومت ‏امیرالمؤمنین (ع) می‌شد. (ایشان با کمال زرنگی توپ را به زمین شما پرتاب می‌کند و می‌گوید:) دستور مقامِ ‏معظم رهبری بر همه چیز اعتبار و مشروعیت می‌دهد و ما در تصمیم‌گیری‌ها نباید دخالت کنیم و هرچه ایشان ‏امر کنند آن را می‌پذیریم.”‏

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ فرمایشات جناب مصباح یزدی در مورد وضع جامعه و دانشگاهها خاطرات حدودِ ‏پنجاه سال قبل را در من زنده کرد. در آن سالها ما نوشته‌ها و گفته‌های شما را با تمام وجود می‌خواندیم و ‏می‌شنیدیم از جمله کتابِ “ادعانامه‌ای علیه تمدنِ غرب و دورنمایی از رسالتِ اسلام” تألیف سیّدقطب با ترجمة ‏سیدعلی خامنه‌ای و سیدهادی خامنه‌ای. این کتاب با مقدمه نسبتاً مفصل و آموزنده‌ای در آذرماه سال ۱۳۴۹ در ‏چاپخانه دقت مشهد به چاپ رسید و منتشر شد. مترجمین، کتاب را به آنانکه از نابسامانیها رنج می‌برند و راهِ ‏نجاتی می‌طلبند اهداء نموده‌اند. در مقدمه‌ای که جنابعالی به آن نوشته‌اید آمده است:‏

‏”در این کتاب پس از شمارش مشکلاتِ «تمدن صنعتی غرب» و نشان دادنِ نابسامانیهایی که برای انسان ببار ‏آورده و پس از معرفی انسان و بازگو کردنِ ویژگیهای این موجودِ «یگانه» و «بی‌نظیر»، راهِ حل نهایی در این ‏ابتلاء بزرگ را با نظری دقیق و قلمی شیوا و با اخلاصی هرچه بیشتر ترسیم و تحلیل کرده است”.‏

بنظر او ـ و به نظر ما ـ این معجزه در انحصار اسلام است، دیگر راهها جز سرگردانیِ بیشتر، نتیجه‌ای ببار ‏نمی‌آورند و همچنان که خود مولود عجز و ضعف‌اند، جز بر عجز و ضعف آدمی کمکی نمی‌کنند، فقط اسلام است ‏ـ این مکتب الهی ـ که چون زاییده‌ی علم و قدرت و حکمت است می‌تواند انسان را به علم وقدرت و حکمت ‏رهنمون گردد.‏

ما نمک‌‌پروردگانِ “اسلام” که یکروز بهترین مرحله‌ی زندگی خود را از آن گرفته‌ایم، معجزة “نظامِ اسلامی” را ‏از نزدیک دیده‌ایم نباید خود را فریب دهیم و به سرابی دل خوش سازیم. بسی نابخردانه است که بجای نسخه‌ی ‏تجربت نموده‌ی خود، باطله‌ی دیگران را بدست گیریم و نیروی خود را اینجا و‌آنجا هرز کنیم.‏

اگر آدمی باید در راه آرمانی و هدفِ مقدسی تلاش کند و با این تلاش بزندگی خود معنی و جهت بخشد، همان ‏بهتر که راهِ خدا را که سرانجامِ آن “نقطه‌ی اوج انسانیت” است برگزینند و نظامی اسلامی را که ضامنِ آزادی ‏وبرابری و عزّت و نیکفرجامی است بطلبند و در راهِ آن تلاش کنند. اینست آن تلاش مقدسی که بزندگی جلوه و ‏صفا می‌بخشد و آدمی را لایق عنوانِ “خلیفه‌ی خدا” می‌سازد و بی‌گمان در آخر کار نیز با موفقیت و پیروزی ‏قطعی قرین می‌گردد.‏

‏… بامیدِ آنروز ‏…‏

برای بهتر روشن شدنِ ویژگیهای نظامِ اسلامی یا بقول سیّد قطب جامعه‌ی اسلامی مورد نظر شما و سیّد، جملاتی ‏چند از نظرات سیّد قطب را هم در اینجا از متن کتاب که توسط جنابعالی ترجمه شده است می‌آورم:‏

‏”صدها کتاب درباره‌ی اسلام، صدها سخنرانی و خطابه در مسجدها و تالارها و میدانها، صدها فیلم تبلیغی و ‏صدها هیئت اعزامی از طرف حوزه‌ها و مراکز تبلیغ اسلام، نمی‌تواند باندازه‌ی یک اجتماع کوچک که در نقطه‌ای ‏دورافتاده بر اساسِ اسلام تشکیل شود و با روش اسلامی زیست کند، مزایای مکتب اسلامی را آشکار سازد و ‏خلاصه، نمایشگرِ زندگی در سایه‌ی اسلام باشد، اثربخش و آموزنده باشد. اینست که از شبح اسلام می‌هراسند و ‏حاضر نیستند به هیچ عنوان وجود تحقق یافته‌ی آن را تحمل کنند”.‏

‏”بدون هیچ شک و تردید باید این جامعه، جامعه‌ی اسلامی، تحقق یابد. اگر این آرزو امروز جامعه‌ی عمل نپوشد ‏فردا خواهد پوشید و اگر در این گوشة جهان تحقق نیابد در گوشه‌ای دیگر تحقق خواهد یافت. هیچ دلیل ندارد که ‏در مورد مکان یا زمان این آینده‌ی حتمی، پیشگویی کنیم، چه، مقدرات ما افراد بشر همواره در ورای حجاب ‏غیبت پوشیده است و کسی جز خدا از آن با خبر نیست”.‏

‏”در آن روز سر و کارِ اجتماع، با قماش اصیل و پردامنه‌ی «شریعت» است و می‌تواند جامعه‌ای زیب پیکر و ‏ساز اندام خود از آن اختیار کند و خود را از وصله‌بندی و پاره‌دوزی نجات بخشد.”‏

جناب آقای خامنه‌ای؛ حدودِ ۲۹ سال است که به ادعای حکومتگران، نظام یا جامعه‌ی اسلامی در ایران تحقق یافته ‏است و شریعت اسلام بر همة امور حاکم است تا آنجا که در اصلِ چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ‏مصوب مجلس خبرگان (۱۳۵۸) آمده است:‏

‏”کلیة قوانین و مقرراتِ مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید ‏براساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عمومِ همه اصولِ قانونِ اساسی و قوانین و مقرراتِ دیگر ‏حاکم است و تشخیص این امر بر عهدة فقهای شورای نگهبان است.”‏

و اصلِ پنجم قانونِ اساسی جمهوری اسلامی ایران می‌گوید:‏

‏”در زمان غیبت حضرت ولی‌عصر «عجل الله تعالی فرجه» در جمهوری اسلامیِ ایران ولایتِ امر و امامتِ امت ‏برعهدة فقیه عادل و باتقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصلِ یکصد و هفتم عهده‌دار آن ‏می‌گردد.”‏

و با توجه به اینکه پس از تبدیل رژیم شاهی به رژیمِ ولایت فقیه و تأسیس جمهوری اسلامی و تصویب قانون ‏اساسی همه‌ی امور از جمله قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی ‏و سایر قوانین با الهام‌گیری از شریعت اسلام تدوین گردیده و شما ولایت مطلقه نظامِ ولائی را در دست دارید، ‏می‌توان گفت خواست سیّد قطب که آرزو می‌کرد روزی در جایی از جهان جامعة اسلامی تأسیس گردد و شما در ‏مقدمه کتاب ذکر شده آورده‌اید که نظامِ اسلامی تأمین‌کنندة آزادی و برابری و عزت و نیکفرجامی است ‏ به ادعای ‏قدرت‌بدستان عملی گردید.‏

حال این سئوالِ اساسی مطرح می‌گردد که آیا نظامِ اسلامی پس از ۲۹ سال که از برپایی آن می‌گذرد به این ‏اهداف رسیده است، و اگر چنین است چرا کسانی مانند مصباح یزدی مراد و مرشد و مرجع اصول‌گرایان ‏‏(بنیادگرایان) از جمله آقای احمدی‌نژاد، می‌گویند:‏

‏”نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزشهای اسلامی بر تربیت آنها (نسل آینده‎ (‎حاکم است و با این فرهنگِ غربی و ‏تلویزیون و دروس دانشگاهی تربیت شدند و در کلاسِ درس دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضاً به اسلام ‏چیز دیگری یاد نمی‌گیرند.”‏

و آقای امامی کاشانی در خطبه‌های نماز جمعه ۶/۲/۸۷ این چنین وضع دانشگاهها را تشریح می‌کنند: ‏

‏”باید مغز و هوش ایرانی که ثابت شده در صف اوّل استعدادهای دنیا است را به منصه ظهور بگذاریم و این ‏وظیفه مدارس و دانشگاه‌ها و جوانان است… ای جوان، دانشگاه و درس را به عیاشی، رفیق‌بازی و شهوت تبدیل ‏نکن.”‏

باید از آقایان پرسید شما و همفکرانتان که ایدئولوگ این نظام بودید، در این ۳۰ سال چه می‌کردید که امروز ‏استادانِ منتخب خودتان در دانشگاه‌ها به دانشجویان جز بدگویی به نظام و بعضاً به اسلام و عیاشی، رفیق‌بازی و ‏شهوت چیز دیگری یاد نمی‌دهند؟ و مگر دانشجویانی که بقول شما به نظام و اسلام بد می‌گویند و شهوت‌رانی ‏می‌کنند متولدین پس از انقلاب و پرورش یافته در دامانِ نظام اسلامی ادعایی شما نیستند؟ براستی، چه کسی یا ‏کسانی مسئول به وجود آمدنِ این وضع هستند؟ آقایان یا راست می‌گویند و یا تهمت می‌زنند. اگر راست می‌گویند ‏مسئولِ این نابسامانیها کیست و اگر تهمت می‌زنند، چرا به اتهامِ نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی و توهین به ‏نظام مورد تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ این چه عدالت و برابری است که اگر دانشجویان، کارگران، معلمان، زنان و ‏دیگر طبقاتِ دگراندیش نقدی بر حاکمیت بزنند، سروکار آنها با دادگاههای انقلاب و محرومیت از درس و کار و ‏رفتن به زندان و هزاران بلای دیگر است، اما هیچ کس حتی جنابعالی نمی‌گوئید بالای چشم آقایان ابروست.‏

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ بالاخره باید به این سئوال پاسخ داده شود که نظام ما یک نظام اسلامی هست یا نه؟ ‏اگر نیست اعلام کنید تا بیش ازاین مردم همه نابسامانی‌ها را به حساب اسلام نگذارند و فوج فوج از دین خدا ‏خارج نگردند و اگر هست پاسخ دهید در برابر این همه فقر (خوب می‌دانید اقتصاددانهای رژیم می گویند کسانیکه ‏درآمد ماهانه‌ی انها از ۶۰۰ هزار تومان کمتر است زیر خط فقر قرار دارند. از خودم که یک استاد بازنشسته ‏دانشگاه هستم می‌گویم که پس از بیش از ۵۰ سال تدریس و تحقیق طبق آخرین فیش، حقوق دریافتی‌ام کمتر از ‏‏۴۰۰ هزار تومان است [فروردین ۸۷ برابر با ۳۶۲۶۶۹۵ ریال]. حال ببینید دریافتی کارمندان و معلمان و ‏کارگران و دیگر اقشار شاغل و بازنشسته چه مقدار است و آنها باید چگونه زندگی کنند؟)، فساد بی‌حد، اعتیاد، ‏خرافات، تن‌فروشی دختران، خیابان‌گردی بچه‌ها، کارتن‌خوابی، چپاول و دزدی و رشوه‌خواری، ثروتهای کلانِ ‏بادآورده، اختلافِ وحشتناکِ طبقاتی که آمار آنها از سوی مقاماتِ حکومتی منتشر می‌گردد چه کسی مسئول است؟ ‏چرا دولت‌های مورد حمایتِ شما به جای شعارهای توخالی و مردم‌فریب و نخ‌نما شده، حقایق را نمی‌گویند؟ چه ‏شد آن آزادی و برابری و عزت و نیکفرجامی که قرار بود نظامِ اسلامی منادی آن باشد؟ کجاست آن دانشگاههای ‏اسلامی که می‌خواستید الگویی باشد برای دانشگاههای ممالک اسلامی؟ چرا این همه دشمنی با دانشجویان و ‏دانشگاهیان؟ پس از آن همه ستم و کشتار دانشجویان و استادان در دهه شصت چگونه است که هنوز بسیاری از ‏زندانیهای سیاسی ـ عقیدتی را دانشجویان تشکیل می‌دهند؟ اصولاً دانشگاه را برای چه می‌خواهید وقتی می‌شود با ‏نیایش، باران از آسمان نازل کرد، وقتی می‌توان با صلوات، مشکلات را حل کرد (کتاب “صلوات کلید حل ‏مشکلات”، تألیف علی خمسه‌ای قزوینی معروف به حکیم هندی، چاپ هشتاد و دوم، اخیراً به بازار آمده است)، ‏وقتی رئیس‌جمهور مملکت می‌گوید، یک خواهر و برادر جوان در آشپزخانه منزلشان با کماجدان و کفگیر و ملاقه ‏انرژی اتمی تولید کرده‌اند، دیگر دانش و دانشگاه را برای چه می‌خواهید؟

جناب آقای سیدعلی خامنه‌ای؛ نمیدانم آنچه در کشور ما می‌گذرد چگونه و تا چه اندازه به اطلاع شما می‌رسد امّا ‏می‌دانم وضع بسیار بدتر از آن است که شما گاه‌گاه در فرمایشات خود به آنها اشاره می‌کنید. احتمالاً افرادِ بیت و ‏دوستان و نزدیکان به شما می‌گویند که اکثریتِ قریب باتفاق مردم طرفدار رژیم هستند. گولِ این حرفها و ‏تظاهراتی که صاحبان زر و زور و تزویر برایتان راه می‌اندازند را نخورید. بیایید برای نجات کشور و ثبت در ‏تاریخ با استفاده از اختیاراتی که قانونِ اساسی طبق بند ۳ از اصل یکصد و دهم به شما داده است، فرمانِ یک ‏همه‌پرسی در مورد نظام ولائی را با تمام شرایط انتخابات آزاد و شفاف صادر فرمایید تا هر کس که شناسنامه ‏ایرانی دارد بتواند در آن شرکت کند و حکومتِ دلخواه خود را بار دیگر پس از گذشت ۳۰ سال همانگونه که در ‏‏۱۲ اردیبهشتِ سال ۵۸ شد انتخاب نماید تا معلوم شود چند درصد مردم طرفدار نظام هستند و برای اینکه ‏‏”دشمنان” ملک و ملت حرف و حدیث نسازند!! از سازمانهای بین‌المللی و حقوقِ بشری دعوت کنید بر آن نظارت ‏نمایند که اگر امروز چنین نکنید، فردا دیر است.‏

‎‎منابع‎‎

‏۱. به کتابِ زندگینامة سیاسی دکتر مظفر بقایی نوشته‌ی حسین آبادیان صفحه ۲۷۱ (نامه آیت‌ به بقائی) مراجعه شود.‏

‏۲. قسمتی از سخنان آیت در نوار افشا شده در خرداد سال ۵۹‏

‏۳. متن استعفانامة مدیریتِ موقت دانشگاه تهران چهارشنبه ۳ اردیبهشت سال ۱۳۵۹‏

‏۴. فرمایشات جنابعالی در خطبه نماز جمعه ۱۵ اردیبهشت سال ۱۳۵۹‏

‏۵. سخنانِ آقای مصباح یزدی چاپ شده در روزنامة اعتماد ملی صفحه ۲ یکشنبه اوّل اردیبهشت ۱۳۸۷‏

‏۶. مقدمه کتاب ادعانامه‌ای علیه تمدن غرب و دورنمایی از رسالت اسلام نویسنده سیّد قطب ترجمه سیدعلی خامنه‌ای صفحات ۱۴ ‏تا ۱۷‏

‏۷. کتاب فوق صفحات ۲۸۷ تا ۲۸۹‏

‏۸. اصولِ چهارم و پنجم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

‏۹. کتاب ادعانامه‌ای علیه تمدن غرب، مقدمه بقلم سیدعلی خامنه‌ای صفحه ۱۶‏

‏۱۰. فرمایشات آقای مصباح یزدی در روزنامه اعتماد ملی یکشنبه اوّل اردیبهشتِ ۱۳۸۷‏

‏۱۱. فرمایشات آقای امامی کاشانی منتشر شده در روزنامة اعتماد ملی شنبه ۷/۲/۸۷ صفحه ۲

ابطال مصوبه دولت درباره حقوق کارمندان

حمید رحمانی | عمومی | جمعه, اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۷

دیوان عدالت اداری مصوبه دولت برای افزایش پلكانی معكوس حقوق كاركنان دولت را باطل اعلام كرد و بر افزایش حقوق كاركنان شاغل و بازنشسته به نسبت یكسان و متناسب با نرخ تورم تاكید كرد.

متن حكم دیوان عدالت اداری به شرح زیر است:
۱_ ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مصوب ۱۳۸۳ دولت را موظف كرده است حقوق كلیه كاركنان اعم از شاغل و بازنشسته را در طی برنامه چهارم و در ابتدای هر سال برای تمامی رشته‌های شغلی، متناسب با نرخ تورم افزایش دهد.

۲_ طبق بند (ك) تبصره ۱۹ قانون بودجه سال ۱۳۸۶ كل كشور دولت موظف است در سال ۱۳۸۶ در اجرای ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران نسبت به افزایش ضریب حقوق كاركنان و بازنشستگان با استفاده از منابع موجود در ردیف‌های پیش‌بینی شده برای هر دستگاه اقدام كند. ولیكن متأسفانه بر اساس تصویب‌نامه شماره ۱۱۰۰۸/ت ۳۷۱۵۰ هـ مورخ ۲۸/۱/۱۳۸۶ ضریب جدول حقوق كاركنان و بازنشستگان ۵درصد افزایش یافته است.

و این در حالی است كه نرخ تورم اعلام شده توسط مراجع ذی‌صلاح بیش از ضریب فوق الذكر است.

با عنایت به شرح فوق تصویب‌نامه مورد شكایت خصوصاً بندهای یك، ۲ و ۶ آن مغایر با ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم توسعه و بند (ك) تبصره ۱۹ قانون بودجه سال ۱۳۸۶ است و ابطال مصوبه مذكور را دارد.

مدیركل دفتر امور حقوقی دولت در پاسخ به شكایت مذكور طی نامه شماره ۱۰۸۷۶۱/۱۹۹۶ مورخ ۲۲/۸/۱۳۸۶ اعلام داشته‌ است، ۱_ مطابق ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم توسعه، تكلیف دولت، افزایش حقوق كاركنان و بازنشستگان «متناسب» با نرخ تورم است، افزایش متناسب با نرخ تورم متفاوت از افزایش معادل نرخ تورم است و وجود احكام و موازین قانونی دیگر در این زمینه از جمله موارد زیر رعایت قانون در تصویب بندهای یك و ۲ مصوبه یاد شده را تأیید می‌كند.

۱- الف) قانونگذار هر گاه نظر به افزایش حقوق به میزان نرخ تورم داشته، با عبارات متفاوت و به صورت صریح این مطلب را بیان داشته است كه آخرین مورد آن ماده ۱۲۵ قانون مدیریت خدمات كشوری است كه پس از تعیین ضرایب حقوق به میزان ریال مقرر می‌دارد، «… و در سالهای بعد حداقل به اندازه نرخ تورم كه همه ساله از سوی بانك مركزی اعلام می‌شود، افزایش می‌یابد.»

همچنین در ماده ۳ قانون برنامه سوم توسعه كه متضمن حكمی مشابه ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم بود، بلافاصله پس از عبارت «متناسب با نرخ تورم» عبارت «و حداقل مساوی با آن» درج شده بود در حالی كه عبارت اخیر در ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم نیامده است. بدیهی است اگر عبارت «متناسب با نرخ تورم» دلالت بر افزایش «به میزان نرخ تورم» داشت، نیازی به درج عبارت «و حداقل مساوی با آن» نبود. خصوصاً كه ادامه عبارت و متن ماده ۳۰ برنامه سوم در خصوص مطابقت افزایش با نرخ تورم و تامین مابه‌التفاوت در فرض «افزایش كمتر از نرخ تورم» در ماده ۱۵۰ درج نشده است.

ب) مصوبه مورد اعتراض از مصادیق مصوبه دارای بار مالی است و به صراحت بند (ز) تبصره ۲۰ قانون بودجه صدور این قبیل مصوبات منوط به آن است كه بار مالی آن قبلا تامین شده باشد در غیر این صورت عمل دستگاه اجرایی در حكم تعهد زاید بر اعتبار بودجه است. بر همین مبنا نیز بوده است كه در بند (ك) تبصره ۱۹ قانون بودجه ۱۳۸۶ كه در آن به اجرای ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم تصریح شده، تكلیف دولت به افزایش ضریب حقوق كاركنان و بازنشستگان به طور مطلق نیامده بلكه مقید به عبارت «با استفاده از منابع موجود در ردیف‌های پیش‌بینی شده برای هر دستگاه» شده است.

ج) نكته قابل توجه اینكه دولت در بند (۶) مصوبه مورد اعتراض علاوه بر افزایش موضوع بندهای یك و ۲ تصویب‌نامه، پرداخت فوق‌العاده‌ای را نیز به كاركنان دولت و بازنشستگان پیش‌بینی كرده است.

۲- بند ۶ مصوبه مورد اعتراض بر اساس اختیار قانونی دولت موضوع ماده ۶ قانون نظام هماهنگ پرداخت كاركنان دولت به تصویب رسیده و به موجب آن پرداخت فوق‌العاده به كاركنان دولت پیش‌بینی شده است. طبیعی است در چارچوب این ماده، هیئت وزیران هم حق تصویب اصل فوق‌العاده را دارد و هم در جزئیات و میزان آن اختیار تصمیم‌گیری دارد. بنا به مراتب تقاضای رد شكایت را دارد. هیئت عمومی دیوان عدالت اداری با حضور رؤسا و مستشاران و دادرسان علی‌البدل شعب دیوان تشكیل و پس از بحث و بررسی و انجام مشاوره با اكثریت آراء به شرح آتی مبادرت به صدور رأی می‌كند.»

رأی هیئت عمومی
الف- به صراحت ماده ۱۵۰ قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی اران دولت موظف شده است كه حقوق كلیه كاركنان و بازنشستگان دولت را طی برنامه چهارم و در ابتدای هر سال برای تمامی رشته‌های شغلی متناسب با نرخ تورم افزایش دهد.

نظر به اینكه معنی و مفهوم واژه (متناسب) چه در لفظ و چه در اصطلاح مبین وجود تساوی و تناسب بین دو یا چند نسبت معین و مشخص است و حكم قانونگذار در باب ضرورت افزایش حقوق كلیه كاركنان و بازنشستگان متناسب با نرخ تورم نیز مفید لزوم رعایت تناسب بین افزایش تورم و افزایش حقوق كاركنان شاغل و بازنشسته به نسبت یكسان است.

بنابراین بندهای یك و ۲ تصویب نامه شماره ۱۱۰۰۸/ت ۳۷۱۵۰ هـ مورخ ۲۸/۱/۱۳۸۶ هیات وزیران در خصوص افزایش ضریب جدول حقوق موضوع ماده ۳۳ قانون استخدام كشوری از واحد ۴۳۲ به ۴۵۴ و همچنین افزایش ۵ درصد به حقوق بازنشستگی و وظیفه اشخاص مذكور در بند ۲ مصوبه به لحاظ عدم تناسب آن با نرخ تورم اعلام شده از طرف بانك مركزی در سال ۱۳۸۶ به میزان ۷/۱۳ درصد و عدم تساوی نسبت افزایش حقوق كاركنان شاغل با حقوق بازنشستگان خلاف هدف و حكم مقنن تشخیص داده می‌شود.

ب- حكم مقرر در ماده ۶ قانون نظام هماهنگ پرداخت كاركنان دولت مصوب شهریور ماه ۱۳۷۰ متضمن تفویض اختیار وضع فوق‌العاده‌های خاص به هیات دولت به منظور تطبیق وضع كاركنان دستگاه‌های مشمول مقررات خاص و جذب و نگهداری نیروی مناسب برای مشاغل تخصصی و مدیریت است.

بنابراین بند ۶ مصوبه مورد اعتراض كه در جهت ایجاد تعادل نسب در میزان حقوق و مزایای مطلق كاركنان دستگاه‌های اجرائی متضمن وضع و برقراری فوق‌العاده تحت عنوان فوق‌العاده تعدیل است. انطباقی با مدلول ماده ۶ قانون فوق‌الذكر و اهداف مقنن به شرح آن ماده ندارد. بنا به جهات فوق‌الذكر بندهای یك و ۲و ۶ مصوبه مورد اعتراض مستنداً به قسمت دوم اصل ۱۷۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ماده یك و بند یك ماده ۱۹ و ماده ۴۲ قانون دیوان عدالت اداری مصوب سال ۱۳۸۵ ابطال می‌شود.

این هم هدیه ی مجلس به معلمان در هفته ی معلم!!!

حمید رحمانی | عمومی | یکشنبه, اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۷

آقایون نماینده ها دست خوش!!! دمتون گرم….!!!
این عین خبر از سایت مجلس!!!!!

سرويس فرهنگی - ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۰۵

مجلس دو فوریت طرح پرداخت مطالبات فرهنگیان در سال ۸۶ را تصویب نکرد
مجلس دو فوریت طرح پرداخت مطالبات فرهنگیان در سال ۸۶ و تامین کسری حقوق دانشگاهیان و کارکنان بخش سلامت را تصویب نکرد.

به گزارش خبرنگار خانه ملت، نمایندگان مجلس درادامه جلسه علنی روز یکشنبه به بررسی دو فوریت طرح پرداخت مطالبات فرهنگیان در سال ۱۳۸۶ و تامین کسری حقوق دانشگاهیان و کارکنان بخش سلامت پرداختند و پس از سخنان موافقان و مخالفان با ۸۶ رای موافق و ۷۹ رای مخالف به دو فوریت این طرح رای منفی دادند.

علی عباسپور تهرانی در دفاع از دو فوریت این طرح گفت: کسری بودجه آموزش و پرورش در سال ۸۶ از اوایل تیر ماه این سال برای کمیسیون آموزش و تحقیقات مشخص شد. دولت در اردیبهشت ماه اقدام خوبی را برای افزایش حقوق فرهنگیان انجام داد و به طور متوسط ۸۰ هزار تومان به حقوق فرهنگیان اضافه شد اما این مساله در بودجه سال ۸۶ دیده نشده بود بنابراین هزار میلیارد تومان کسری ایجاد شد. هزار میلیارد هم از سال ۸۵ به سال ۸۶ منتقل شده بود.

وی افزود: تا کی می خواهیم مدیریت آموزش و پرورش به دلیل کسری درگیر کارهای روزمره باشد. در سال نوآوری و هفته معلم این کسری را که به اثبات رسیده برای آموزش و پرورش تامین کنیم و از این طریق مشکلات این وزارتخانه را حل نماییم.

حسن سبحانی در مخالفت با دو فوریت این طرح اظهار داشت: باید به محتوا و آثار این طرح دو فوریتی که در ۴۵ روز اول مالی سال ۸۷ ارائه شده توجه و عنایت کنیم. در اینکه پرداخت و مطالبات کارکنان دولت یک امر عقلایی است تردیدی وجود ندارد و باید حتما تصمیم گیری شود اما باید منشاء این مطالبات مشخص و معین باشد. اینکه این مطالبات چگونه حاصل شده و از جانب چه کسانی است.

وی افزود: مساله کسری برخی دستگاه ها که هر ساله در مجلس مطرح می شود و هیچ گاه پایانی ندارد تا کی باید ادامه یابد؟ کسری ها از این جهت به پایان نمی رسند که در دولت تصمیماتی خارج از ظرفیت درآمدی کشور اتخاذ می شود و بعد این تصمیمات به مجلس تحمیل می شود.

نماینده دامغان خاطرنشان کرد: اگر دولت احساس می کند که مطالبات کارمندان باید پرداخت شود باید لایحه به مجلس تقدیم کند و صرف اینکه نماینده دولت اعلام کند ما با این طرح موافقیم کافی نیست. عدم فوریت این طرح از این جهت است که دولت طی ۱۰ ماه آینده درآمدهایی خواهد داشت که می تواند از طریق انعطاف پذیری در درآمدهایش مطالبات کارمندانش را بپردازد.

سید کاظم دلخوش که در موافقت با دو فوریت طرح مزبور سخن می گفت، تصریح کرد: دولت در بخش اعتبارات هزینه ای دید واقعی نداشت و ما این نگرانی را در زمان تنظیم بودجه هم داشتیم.

وی افزود: برآورد کسری اعتبارات آموزش و پرورش در ۳۱ استان کاملا مشهود و محسوس است و در هزینه های نقدی اجتناب ناپذیر یا دیون پذیر، هیچ استانی نیست که مطالبات نداشته باشد.

دلخوش گفت: اگر بنا باشد دولت حرف خودش را بزند و مجلس هم حرف خود را، کارکنان دولت زیر دست و پا له می شوند.

این گزارش می افزاید پس از سخنان دلخوش، رضا عبداللهی ضمن اخطار اصل ۱۱۰ قانون اساسی گفت: در مراحل تصویب بودجه سال ۸۷، مجمع تشخیص به بودجه مصوب مجلس درباره سیاست های کلی نظام ایراداتی گرفت که ما براساس ایراد مجمع متنی را در بودجه به عنوان بند ۴۱ ماده واحده اضافه کردیم که براساس این بند چنین طرحی و مشابه آن قابل طرح نیست. چون طبق این بند دولت با صرفه جویی در هزینه ها سقف اعتبارات هزینه ای را در حد این قانون باید حفظ نماید و افزایش اعتبارات هزینه ای از هر منبعی ممنوع می باشد.

وی افزود: بنابراین ما اجازه خروج از اعتبارات هزینه ای را نداریم و بنابر تاکید رهبری مبنی بر کاهش وابستگی بودجه به نفت براساس سیاست های کلی نباید از این منبع خرج کنیم.

حدادعادل در پاسخ به این اخطار قانون اساسی گفت: براساس بندی که برای رفع ایراد مجمع به بودجه اضافه کردیم نباید اعتبارات هزینه ای و جاری را اضافه کنیم و از عمرانی به جاری هم نباید بیافزاییم.

وی افزود: در قانون بودجه ما دولت را موظف کردیم اما خودمان را در مجلس که نمی توانیم موظف کنیم. اگر شورای نگهبان این طرح را رد کرد و به مجلس باز گرداند آن وقت رفع ایراد می کنیم.

ابوالفضل کلهر نیز طی اخطار اصل ۷۵ و ۵۲ قانون اساسی تصریح کرد: این کار اصلاح قانون بودجه است که تنها از طریق لوایح متمم میسر است. آقای وزیر به جای اینکه بیایند